کاربرد تحلیل های بلند مدتی در نئوویو چیست؟ (تحلیل نئوویو خگستر)

برای توضیح این بحث سهم خگستر را انتخاب کردم که در ضمن تحلیل آن با رویکرد کارگاهی نکات مهمی را عرض می کنم و امیدوارم توضیحات زیر مفید واقع شود.

تحلیل قبلی خگستر را حدود ۹ ماه پیش ارائه کردم (تحلیل سوم) که بازار دقیقا طبق تحلیل پیش رفت ، در ابتدا خلاصه ای از بحث های گذشته را مطرح می کنیم و سپس طی بحث های اضافی ، کمی مطلب را بیشتر می پزیم!

اگر به تحلیل سوم نگاه بکنیم ، خگستر دقیقا روی حمایت دوم در ناحیه ۲۳۰ بازگشت و به لحاظ  الگوی نئوویوی هم در انتهای آن تحلیل اشاره کردیم که نزولی که در آن زمان رخ داد به صورت یک مثلث بود که خود قسمتی از یک مثلث بسیار بزرگتر است. به بیان دیگر در آن زمان می خواستیم با موج C از یک مثلث بزرگ ترید بکنیم و موج D از آن را به عنوان سود در جیب خود قرار دهیم. موج D که از حمایت ۲۳۰ آغاز شد ، سود ۵۶ درصدی را به همراه داشت که حدود ۴۰ درصد از آن را می شد شکار کرد.

هم اکنون پس از موج D صعودی که با آن ترید کردیم ، موج نزولی چندین ماهه تشکیل شده است و چون بازار بورس یک طرفه می باشد، جز صبر و نگاه کردن! کار دیگری از دستمان بر نمی آید ، هر چند از دید من خود این صبر سودیست در جیب ما! چرا که خود را وسط یک روند نزولی چندین ماهه اسیر نمی کنیم که در ضرر فرو رویم و حد ضرر نگه نداریم و میانگین کم کنیم و کلی اشتباه پشت اشتباهِ دیگر که بهتر از من با آن آشنا هستید! 

اما برویم سراغ تحلیل جدید ، در ابتدا نمودار خگستر را در کش دیتای ماهانه با هم ببنیم. بین هر دو دایره یک الگوی نئوویو وجود دارد ، این مرحله اولیه مهمترین کار در تحلیل نئوویو است ، ریز شماری و پیدا کردن الگوهای کوچک درست ، که تا حد امکان بی اشکال باشد!

نیلی می گوید از تجمیع الگوهای کوچک ، الگوهای بزرگ ، خود پدیدار می شوند ، جمله ی بسیار مهمی است هر چند کار ، این قدر هم که نیلی می گوید آسان نیست و تجمیع درست الگوها نیز سواد ، تجربه و هنرمندی خاصی را می طلبد.

اینکه آیا الگوی دیگری نیز می توان علاوه بر الگوهای فوق یافت یا خیر را با ذکر مثالی توضیح می دهم : اگر با دید کلان تر  نگاه کنیم بین دایره ۴ و ۵ یک الگوی فلت از نوع سی ناقص یافت می شود که اگر این فلت را به این صورت تجمیع نکنیم و امواج آن را به صورت ۳ قسمت جداگانه در نظر بگیریم ، با دو قسمت قبلی به راحتی می تواند یک مثلث همگرای افقی را پیدا کرد! علت این که چنین تجمیعی را در نظر نمی گیریم این است که هر چند ظاهر کار درست است اما با بررسی به راحتی متوجه می شویم ، این مثلث فرضی قوانین مثلث همگرا را پاس نمی کند، بنابراین چنین تجمیعی درست نیست.

یا در تجمیع دیگری برخی یک فلت بزرگ را مد نظر دارند که در تحلیل اول و دوم خگستر به آن پرداختیم و دلیل رد شدن آن را نیز بیان کردیم.

با توجه به مطالبی که عرض شد ، ۳ نوع تجمیع محتمل را خدمت دوستان ارائه می کنم :

تجمیع اول : الگوی دوگانه شروع شده با دیامتریک

ابتدا این تحلیل را با هم ببینیم :

این تحلیل می گوید در بلند مدت بازار نزولی یا رنج خواهد شد و سال ها از خگستر بخاری بلند نمی شود! و فقط می توان از آن نوسانگیری کرد. این دیامتریک و ایکس موج پس از آن تمام شرایط را داراست و تحلیل کم اشکالی به نظر می رسد.

اما برای تجمیع دوم به سناریوی قبلی خود که در ۳ تحلیل قبلی به آن پرداختیم اشاره می کنیم :

تجمیع دوم : مثلث خنثی از نوع تناوب معکوس

نمودار این تحلیل را نیز با هم ببینیم :

در این تحلیل  ریزشماری موج C بزرگ را نیز انجام دادم که خود مثلث واگرای ایرگولار شده است . در تحلیل سوم با این مثلث ترید کردیم و سود بدی هم نداد( حدود ۵۶ درصد). اما در مثلث خنثی بزرگ ، هر چند این تحلیل کاملا قابل قبول است اما آن طور که باید به دل نمی چسبد! نه این که چسبش کم است اما تناوبی که باید بین موج B و D برقرار باشد خیلی شل و ول برقرار است!

با این حال از دید من در حال حاضر مثلث خنثی از نوع تناوب معکوس نیز بهترین تحلیل ممکن نیست! اگر توجه کرده باشید در هر دو سناریوی فوق جای دایره هایی که اول ترسیم کرده بودیم هیچ تغییری نکرد و فقط با یک بازی درجه! دو نوع الگو از درون آن استخراج کردیم!

سوالی را  مطرح می کنم که اگر دوست داشتید پاسخ دهید ، در هر دو سناریوی بالا یکی از الگوها ، یک اشکال فنی و ریزبینانه دارد که با توجه به شرایط می تواند جزو قانون استثنا باشد! اشکال در کدام الگو و به چه دلیلی است؟؟

تجمیع سوم : حال که امواج پیشرفت بیشتری نسبت به ۹ ماه پیش کرده و جزییات بیشتری هویدا گشته است ، اگر کمی شیطنت به خرج داده و  برای رفع مشکل مذکور (که قانونی حلش کرده بودیم!) یکی از نقاط دایره دار را حذف کنیم ، دیامتریک بزرگ زیر حاصل می شود که از دید من فعلا بهترین سناریوی ممکن می باشد.

  همان طور که دیدیم تحلیل های بلند مدتی با مخاطرات زیادی همراه است و به همین دلیل نیلی تاکید می کند تحلیل های خود را با الگوهای بلند مدت آغاز نکنید. الگوهای چندین و چند ساله قابلیت ترید مستقیم ندارند و باید با الگوهای کوچکتر درون آنها به معامله پرداخت. این مثال خوبی برای این بحث بود و امیدوارم تا حدودی مطلب جا افتاده باشد.

اما جدا از نوع تجمیع بلند مدتی که یکتا نیست و دیدیم که اهمیتی هم ندارد (مگر در تعیین تارگت با شرط و شروط خاص) ، به عنوان نتیجه ، قسمت نزولی آخر یک زیگزاگ رو تکمیل کرده و سیگنال خرید طبق این الگو شکست ۲۵۹ تومان و تثبیت بالای آن است اما نیک می دانیم بهتر است با نمودار ماهانه معامله نشود و به نمودار هفتگی رجوع کنیم.

به زودی تحلیل هفتگی را نیز برای تکمیل این بحث به اشتراک می گذارم. 

مثلث ها در نئوویو

یکی از مهمترین کارکشن ها در نئوویو مثلث است. به گفته ی الیوت یک مثلث دارای ۵ بخش می باشد که هر کدام یک فاز کامل کارکشن است. در هیچ کدام از کتاب ها مثلث ها به طور کامل دسته بندی نشده اند. گلن نیلی استاد به حق الیوت ، مثلث ها را به طور کامل برای اولین بار دسته بندی کرده است.۳ نوع مثلث در نئوویو وجود دارد :

۱- مثلث همگرا

۲- مثلث خنثی

۳- مثلث واگرا

برای اولین بار مطلبی در مورد دسته بندی مثلث ها را در این متن منتشر می کنم که تا کنون کمتر به درستی نشر یافته است!

یک مثلث را با لیبل های پیشرفت  a ، b ، c ، d ، e  نمایش می دهیم. مثلث ها را می توان با توجه به پارامتر های زیادی دسته بندی کرد اما یکی از دسته بندی های مهم و اولیه ، با توجه به مقایسه ی بلندای امواج هم جهت است.

بر این اساس مثلث ها به روش زیر دسته بندی می شوند :

۱- اگر در مثلثی رابطه ی a>c>e برقرار باشد ، به آن مثلث ، مثلث همگرا می گوییم.

۲-  اگر در مثلثی رابطه c>a و همچنین c>e برقرار باشد ، به این مثلث ، مثلث خنثی می گوییم.

۳- اگر در مثلثی رابطه ی e>c>a برقرار باشد ، به این مثلث ، مثلث واگرا می گوییم.

تناوب معکوس در مثلث ها (Reverse Alternation):

دسته بندی دیگر مثلث ها از دیدگاه نوع تناوب موجود بین موج b و d از این مثلث ها می باشد. در حالت های معمول یک نوع تناوب  نرمال میان موج b و d از مثلث برقرار است که به آن تناوب استاندارد می گوییم. هر گاه تناوب بین موج b و d از مثلث ها عکس حالت استاندارد باشد به آن مثلث ها ، تناوب معکوس گفته می شود.

برای مثال در مثلث واگرا در حالت تناوب استاندارد ، موج d همواره بزرگتر از موج b می باشد ، بنابراین زمانی که تناوب معکوس رخ می دهد ، موج b بزرگتر از موج d می شود.

مطلب آخر این که زمانی که تناوب معکوس در مثلث ها رخ می دهد ، کانال کشی مشابه تناوب استاندارد نمی باشد.

گلن نیلی : کسی که مثلث ها را نشناسد و نتواند با آنها معامله کند ، الیوت کار نیست !

 

از معامله گری حرفه ای تا معامله گری مبتدیانه

یکی از کارهای جذاب برای عموم افراد وارد شدن در بازار سهام ، آتی ، ارز و امثال آن می باشد. مهمترین فاکتور برای افراد نا آگاه قبل از ورود به این نوع بازارها صرفا طمع برای سریع پول دار شدن و ره صد ساله را در مدت زمان اندک رفتن است. معمولا این توهم از تبلیغات بی پایه و اساس کلاس های آموزشی ، فروشنده های کورس های آموزشی ، سیگنال های بی عیب و نقص مبتنی بر استراتژی های خاص و امثال اینها می باشد که افراد تازه کار را با وعده های پوچ سود های نجومیِ ماهانه یا سالانه ترغیب می کنند.

بنابراین فرد پس از خرید یک دوره یا شرکت در کلاس آن دوره انتظار دارد ، با صرف زمان اندکی برای تحلیل روی نمودار ، جلوی کامپیوتر شخصی خود در محیطی آرام بنشیند و به واسطه ی آن پول زیادی به حسابش واریز شود! اما تقریبا اکثر کسانی که با چنین دیدگاهی وارد بازار شدند ، در همان ابتدا متوجه وعده های سودهای  دروغینی که در مدت زمان اندک به آن ها داده شده بود ، می شوند.

کسب سود دائمی در بازار مالی فقط برای گروه اندکی از افراد میسر می شود که این مهم ، علت های بسیار گوناگونی می تواند داشته باشد. مهمترین علتی که مبتدی ها سریعا به آن پی می برند ، وجود سیستم تحلیلی ضعیف می باشد. هر چند نمی توان این موضوع را کتمان کرد ، اما چرا این اتفاق برای کسانی که سیستم های تحلیلی قدرتمندی نیز دارند ، رخ می دهد؟

بنابراین هر چند نوع روش تحلیلی در میزان موفقیت بلند مدت دخیل است اما به تنهایی نمی تواند تضمین کننده ی سود آوری شما باشد.

برای کسب سود دائمی در بازار نیازمند پیمایش راه طولانی هستیم.

در اولین گام نیازمند یادگیری سیستم تحلیلی قدرتمند به همراه انتظارات منطقی از آن سیستم و نه توهمات ساختگی هستیم.

مشکلی که در گام اول وجود دارد این است که افراد این مرحله را با سرعت زیادی طی می کنند و اکثرا ابزارها ، الگوها و کاربرد آنها را خیلی سرسری یاد می گیرند به طوری که یادگیری آنها عملا ناقص است. امکان ندارد یک فرد گام اول را به درستی طی نکند و بتواند مراحل بعدی را با موفقیت طی کند و به مقصد نهایی برسد.

پس از تکمیل گام اول و فراگرفتن کامل فن تحلیل گری ، در گام دوم نیازمند تمرین زیاد و مستمر برای ورزیدگی چشم و ذهن هستیم. هدف این گام پیاده کردن سیستم تحلیلی روی نمودار برای معامله کردن و کسب سود ، می باشد.

افرادی که هر دو مرحله را بی نقص طی می کند معامله گر تلقی می شوند و اینها درصد زیادی از کل کسانی که در این وادی وارد می شوند نیستند اما چرا اکثر اینها همچنان نمی توانند به کسب سود دائمی برسند ؟ مشکل کجاست که این ها همواره در سطح معامله گران مبتدی باقی می مانند؟

تفاوت اصلی در دیدگاه یک معامله گر مبتدی و یک معامله گر حرفه ای نسبت به بازار نهفته است.

 معامله گران مبتدی انتظار دارند تمامی یا اکثر تحلیل های آنها درست باشد و توان ضرر را ندارند! مهمترین مشکل در این زمینه آمار و ارقامی است که ذکر می شود ، اگر گفته می شود فلان روش ۸۰ درصد جواب می دهد معامله گران مبتدی به دنبال این هستند که از هر ۱۰ معامله ۸ تای آن درست و حداکثر ۲ تای آن غلط از آب در آید اما آیا این دیدگاه درست است؟ برخی اوقات با همین روش هایی که گفته می شود ۸۰ درصد احتمال موفقیت داریم ، در ۱۰ معامله ۷ معامله به ضرر می انجامد و ۳ معامله درست و طبق پیش بینی انجام می شود. معامله گران مبتدی زمانی که با چنین رویدادی برخورد می کنند تمام تقصیرها را به گردن روش تحلیلی انداخته و یا به دنبال بهینه سازی روش هستند و یا به دنبال عوض کردن سیستم تحلیلی و جایگزین کردن آن با سیستم جدید!

اولا باید توجه داشته باشید آمار و ارقامِ موفقیت روش ها کاملا حدودی است و هیچ عدد و رقم دقیقی برای آن وجود ندارد و ثانیا باید توجه کنید که موفقیت یک روش با شرایط و محیط بازار تغییر می کند و چنین نیست که اگر در سال ۱۳۹۴ یک روش خاص در یک نمودار خاص ۸۰ درصد موفقیت آمیز باشد ، همان روش روی همان نمودار در سال ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ هم دقیقا به همان میزان موفقیت قبلی دست یابد.

با مثال هایی که آورده شد کاملا واضح است که جامعه آماری مورد بررسی باید به اندازه ی کافی بزرگ باشد تا نتایج قابل قبول باشد ، برای مثال به جای بررسی میزان موفقیت در ۱۰ معامله ، میزان موفقیت را در ۱۰۰ یا ۲۰۰ معامله مورد بررسی قرار دهیم و در مرحله بعدی محیط بازار (نوع ساختار امواج) را حتما به عنوان یکی از پارامتر های اساسی مورد توجه قرار دهیم.

نکته ی بعدی که به اجمال به آن می پردازم ، شخصی سازی سیستم معامله گریست که می تواند در موفقیت شما نقش چشم گیری داشته باشد. شخصی سازی که از سوی سوء استفاده کنندگان در تحلیل تکنیکال مورد تجاوز قرار گرفته است! به مفهوم ایجاد تغییرات بنیادی در پایه و اساس سیستم و ابداع مفاهیم من در آوردی نیست. تعریف دقیق شخصی سازی واقعا کار مشکلی است و نمی توان تعریف جامعی ارائه کرد اما می توان از شخصی سازی به نوع و نحوه ی استفاده از سیستم تحلیلی با توجه به تجربه و دیدِ تحلیلی اشاره کنم. از این روست که کارنامه ی کاری هیچ ۲ نفری که با یک سیستم تحلیلی به معامله می پردازند هیچگاه مثل هم نخواهد بود!

موارد بسیاری را می توان در این موضوع بیان کرد اما از دید من مواردی که مطرح شد جزو مهمترین و ابتدایی ترین مفاهیمی است که معامله گران بدان توجه لازم را ندارند.

 

 

سیستم معامله گری River و تفاوت آن با NEoWave چیست ؟

نئوویو (الیوت به سبک گلن نیلی) سبکی جامع و غنی است که بیش از ۹۰ درصد از ضعف های روش های الیوتی دیگر را ندارد و نیلی توانسته روشی بسیار کم نقص و به روز را ارائه کند.

مهمترین مشکل نئوویو یادگیری آن به صورت خودآموز برای کارآموزان است که با مشکلات زیادی می تواند همراه باشد و اکثرا با ۳ مشکل روبرو هستند :

  1. عدم فهم درست قوانین
  2. عدم فهم کاربرد قوانین
  3. به خاطر سپاری قوانین متعدد

 اما نئوویو را می توان به دو قسمت تقسیم کرد :

  1. تشریح کامل مفاهیم تحلیلی مربوط به الگوها (قیمت – زمان – منطق)
  2. معرفی سیستم های معامله گری با توجه به نوع الگوهای کشف شده

قسمت اول که مربوط به قوانین الگوهاست ، به هیچ عنوان دستخوش تغییر قرار نمی گیرد و همواره ثابت است که حداقل ۹۵ درصد از حجم کلی نئوویو را شامل می شود.

قسمت دوم که مربوط به سیستم های معامله گری است ، کاملا منعطف است که حدودا ۵ درصد از مطالب کلی نئوویو را شامل می شود.

در نئوویو و حتی به صورت کلی تر در الیوت ، تمام ذهن معامله گر به دنبال پیاده سازی درست  فن تحلیلی روی چارت به منظور پیدا کردن الگوی صحیح الیوتی است و خیلی ذهن معامله گران به دنبال سیستم های معامله گری (ترید) نیست چرا که معامله با الگوهای الیوتی بسیار ساده است و آن چیزی که اهمیت دارد ، پیدا کردن الگوی الیوتی صحیح است و نه معامله با آن.

وقتی الگوی الیوتی به درستی پیدا شود ، با مفاهیم بسیار ساده مثل معامله بر اساس  شکست یا پول بک ، فراکتال تریدینگ ، استفاده از الگوهای کلاسیک ، هارمونیک ، چنگال و یا پرایس اکشن می توان به معامله پرداخت.

بنابراین چالش اصلی برای همه ی الیوت کاران در همه ی سطوح ، پیدا کردن الگوی صحیح می باشد و زمانی که الگو به درستی پیدا شد ، از هر روشی ، هم سیستم های تریدی الیوتی و هم سیستم های تریدی غیر الیوتی می توان بهره برد.

جناب گلن نیلی از جمله کسانی است که برای سیستم معامله گری خود ، علاوه بر  سیستم های تریدی خود نئوویو ، سیستم منحصر به فردی را به عنوان River Technology طراحی کرده است.

ایشان دلایلی را برای طراحی این سیستم بر شمرده اند که مهمترین آن بهبود شرایط معامله گری برای کار با الگوهای کارکشن کامپلکس غیر استاندارد می باشد.

یکی از مفاهیم بسیار مهم در سیستم River گرفتن سیگنال از اندیکاتور MOAT می باشد. این اندیکاتور توسط استاد گلن نیلی طوری طراحی شده است که بتواند بیشترین سازگاری  را با این الگوها داشته باشد که در سال های گذشته موجب بهبود چشمگیر عملکرد ایشان شده است.

اما  دو سوال را مطرح می کنیم:

  • آیا حتما باید برای ترید با الگوهای نئوویو از سیستم River استفاده شود ؟

پاسخ قطعا خیر است ، برای ترید با الگوهای نئویو از روش های تریدی نئوویو یا هر روش دلخواه (خواه River  خواه هر روش دیگر منطبق با الگوها) می توان بهره برد.

  • آیا سیستم River می تواند برای همیشه مورد استفاده باشد ؟

پاسخ این سوال هم قطعا خیر است ، تنها مطالبی که برای همیشه مورد استفاده قرار می گیرد ، صرفا تحلیل های قیمتی است و استراتژی ها همیشه عمر محدودی دارند و زمانی که محیط تغییر می کند ، هیچ عملکردی ندارند و یا باید بهینه شوند یا به صورت کلی برای محیط جدید باید سیستم جدیدی طراحی گردند.

اخیرا استاد گلن نیلی از عدم کارامدی River صحبت کردند بدین صورت که این سیستم دیگر مثل گذشته کارامد نیست و موجب خسارت های زیادی شده است از این رو این سیستم باید بهینه یا به طور کلی تغییر کند و این تغییرات به هیچ عنوان مرتبط با خود نئوویو نیست! هیچ استراتژی مادام العمر کار نخواهد کرد و River هم مستثنی نیست.

پیشنهاد شخص بنده به دوستان عدم استفاده از استراتژی های معاملاتی است یا این که با دید درست از آنها استفاده کنیم!

شخصا برای معامله ، از سیستم های تریدی نئوویو یا پرایس اکشن بهره می برم و صرفا برای تریلینگ استاپ گاها با توجه به شرایط چارت از استراتژی های معاملاتی استفاده می کنم.

برای مثال به تحلیل ۲۰ و ۲۱ توجه فرمایید : در این تحلیل ها اردر خرید ما در عدد ۱۲۱۶٫۸ دلار با استاپ ۱۲۰۴٫۵ دلار ذکر شده است. این سیگنال بر اساس نئوویو داده شده بود که این سیگنال در قیمت های ۱۲۴۴ و ۱۲۵۷ به ترتیب با ۲۷۲۰ پیپ و ۴۰۰۰ پیپ سود بسته شد.

در انتهای الگوی الیوتی می توانستیم از الگوی پرایس اکشنی سر و شانه و ستاپ معامله با شانه ی راست نیز استفاده کنیم.

 برای این منظور طبق چارت زیر به تایم ۱۵ دقیقه رجوع می کنیم و یک اردر BUY Limit در قیمت ۱۲۰۷٫۵ دلار با استاپ ۱۲۰۴٫۵ دلار قرار می دهیم.

اما تفاوت اصلی این دو اردر در چیست؟

به ظاهر تفاوت اصلی دو اردر ، ورود در قیمت پایین تر و افزایش میزان سود ناشی از این می باشد. هر چند درست است اما دلیل اصلی این نیست!

در اردر اول میزان استاپ ۱۲٫۳ دلار و در اردر دوم میزان استاپ ۳ دلار است ، یعنی تقریبا میزان استاپ ¼ شده است. این بدین مفهوم است با یک مدیریت سرمایه با درصد ثابت ، می توانیم در اردر دوم حجم را تا ۴ برابر اردر اول افزایش دهیم ، برای مثال اگر در اردر اول از حجم ۰٫۲۵ لات استفاده می کردیم ، در اردر دوم بدون افزایش ریسک می توانیم از حجم ۱ لات استفاده کنیم.

مورد مذکور باعث افزایش چشم گیر سود دلاری ما خواهد شد (۴ برابر سود بیشتر).

خیلی از افراد از میزان سود آوری نئوویو سوال می کنند ، اما پاسخ این سوال (که بیشتر تازه واردان به این عرصه می پرسند) به طور مستقیم به نئوویو (یا هر روش دیگری) وابسته نیست و به پارامترهای زیادی از جمله نوع سیستم معاملاتی و نوع سیستم مدیریت سرمایه وابسته است. خود سیستم تحلیلی هم قطعا در میزان سود آوری اهمیت دارد ولی پارامتر های تاثیر گذار در این مورد بسیار زیاد است.

نئوویو روشی است که قطعا سود آوری دائمی را به همراه خواهد داشت اما سود آوری آن برای افراد مختلف با سطوح سوادی و میزان تجربه ی عملی ِمختلف در بازار ، متفاوت خواهد بود.

فکر می کنم با ذکر این مثال ساده و عملیاتی این مورد به درستی درک شده باشد.

محاسبه ارزش پیپ در GOLD

 

 

 

معمولا در بروکر ها جفت ارزها را با ۴ رقم اعشار و طلا را با ۲ رقم اعشار نمایش می دهند همچنین می دانیم ۱ لات استاندارد معادل ۱۰۰ انس (۱۰۰oz) طلا می باشد (Contract Size =100) پس واضح است به ازای هر دلار نوسان قیمت در طلا ، ۱۰۰ دلار از حساب ما کسر یا به آن افزوده می شود.

تعریف پیپ و پوینت و … برای طلا در بروکرهای مختلف کمی جای سوال دارد اما در هر صورت حالت معمول و استانداردی را بدین صورت می توان تعریف کرد :

قیمت در نمودار طلا/دلار بر اساس ۱ انس محاسبه می شود یعنی وقتی قیمت طلا را ۱۲۵۵ دلار اعلام می کنیم ، در واقع قیمت ۱ انس طلا معادل ۱۲۵۵ دلار است. از طرفی هر دلار تغییرات قیمت در ۱ انس طلا معادل ۱۰۰ پیپ (۱۰۰ واحد – ۱۰۰ سنت) است.

با محاسبات ساده واضح است که ارزش هر پیپ (واحد) تغییرات قیمت در طلا به ازای ۱ لات استاندارد معادل ۱ دلار می باشد.

روی چارت به راحتی می توانید با ابزار کراس میزان حرکت قیمت بر حسب پیپ را اندازه بگیرید(البته در بروکر های مختلف بر اساس تعریف واحد می تواند متفاوت باشد). برای مثال در چارت زیر فاصله ی بین ۱۲۳۴ دلار تا ۱۲۳۵ دلار را با ابزار کراس اندازه گرفتیم که معادل ۱۰۰ پیپ (رقم وسط) نمایش می دهد.

همین کار را اگر در یک بروکر ۵ رقمی انجام دهیم ،که طلا را به ۳ رقم اعشار نمایش می دهد ، ۱ دلار تغییرات قیمت را معادل ۱۰۰۰ پوینت (۱۰۰۰ واحد) در نظر می گیریم.

برای محاسبه ارزش پیپ ، علاوه بر محاسبات دستی ، می توان از ماشین حساب های فارکس هم استفاده کرد. متاسفانه در اکثر ماشین حساب ها محاسبات طلا وجود ندارد. در زیر سایت هایی را به شما معرفی می کنم که در ماشین حساب های آنها محاسبات طلا نیز وجود دارد :

۱- بروکر HotForex به آدرس www.hotforex.com

 

۲- بروکر Alpari به آدرس www.alpari.com

 

 

۳- سایت متفرقه دیگری که محاسبات آنلاین طلا را دارد :

https://www.forextime.com/fa/trading-tools/trading-calculator/pip-calculator

 

 

 

 

تسلط بر کارکشن ها آری یا خیر ؟

در نئوویو کار با کارکشن ها بسیار تخصصی است و با بیان تمامی جزئیات بیان شده اند از این رو کامل ترین مرجع کارکشن ها نئوویو می باشد. چه زمانی که با امواج ایمپالس کار می کنیم و چه زمانی که با کارکشن ها کار می کنیم ، تسلط بر قوانین حاکم بر کارکشن ها الزامی است. اگر به دنبال معامله با موج ۳ یا موج ۵ الیوتی هستیم ، تنها راه کار ممکن شناسایی کارکشن های موج ۲ و ۴ است. تا زمانی که انتهای کارکشن های موج ۲ و ۴ به درستی شناسایی نشده باشند ، معامله با موج ۳ و ۵ بی مفهوم و امری نشدنی است.

از طرفی وقتی امواج ایمپالسی که به لحاظ زمانی بسیار بزرگ هستند (از درجه ی بالایی برخودار هستند و ماه ها یا سال ها طول کشیده اند) خاتمه می یابند ، پس از آنها کارکشن هایی رخ می دهند که حداقل انتظار داریم حدودا به اندازه ی موج ایمپالس قبل از خودشان زمان مصرف کنند.

از این رو ماها و سال ها با کارکشن های پیاپی طرف هستیم. سخت ترین و پر مخاطره ترین نوع معامله ، معامله در چنین زمان هایی و با چنین الگوهایی است و پیش نیاز چنین معاملاتی تسلط کامل بر رفتار و ویژگی های منحصر به فرد هر کارکشن می باشد. در این الگوها پتانسیل تشکیل کارکشن های کامپلکس (پیچیده) به کرات وجود دارد.

تعداد تک موج ها و ساختار

بین تعداد تک موج ها و ساختار هیج رابطه ی مطمئنی وجود ندارد. الیوت کاران ارتودوکس به اشتباه ساختار ایمپالس را ۵ موجی و ساختار کارکشن را ۳ موجی تعریف می کنند و این ایده ی غلط ، سنگ بنای اشتباهات رایج می شود و آنها نمی توانند هیچگاه با کارکشن ها ، علی الخصوص کارکشن های کامپلکس کار کنند. این آموزه های اشتباه باعث می شود کارآموزان الیوت برای شناسایی ساختار ها صرفا تعداد تک موج ها را ملاک کار خود قرار دهند و یا به طور کلی از خیر بررسی ساختار سر باز می زنند ، چرا که این مباحث غیر کاربردی و گاها اشتباه ، در عمل گمراه کننده می باشد و هیچ کمکی به آن ها نمی کند.

الزامات حداقلی امواج ایمپالس

امواج ایمپالس باید خصوصیات زیادی داشته باشند و این خصوصیات به الزامات حداقلی و حداکثری تقسیم بندی می شوند.

به صورت خیلی کلی برای بررسی یک موج ایمپالس باید حدود ۱۵ قانون مختلف را چک کنیم اما معمولا با سهل انگاری ۲ یا ۳ قانون را بیشتر چک نمی کنیم! و همین امر موجب افزایش چشمگیر اشتباهات در شناسایی امواج ایمپالس می گردد.
در ساده ترین حالت اگر یک ۵ موجی ،  الزامات حداقلی یک موج ایمپالس را داشت ، صرفا کاندیدای یک موج ایمپالس است و نمی توان تا الزامات حداکثری را رعایت نکرد ، لیبل ایمپالس را روی آن موج نصب کرد.

الزامات حداقلی امواج ایمپالس :

۱- پنج بخش مجاور باید وجود داشته باشد (تک موج یا بالاتر) ، که الزامات سری ساختاری برای یک الگوی روندار یا ترمینال مطابق باشد.
۲ – سه تا از پنج بخش باید به طور موافق در یک جهت ، یا صعودی با نزولی ، رانش کنند.
۳- بلافاصله پس از بخش اول ، یک حرکت در جهت مخالف رخ می دهد (بخش دوم). این بخش دوم هرگز نمی تواند کل بخش اول را بازگشت کند.
۴ – بخش سوم باید بلند تر از دومی باشد.
۵ – بلافاصله بعد از بخش سوم ، یک حرکت کوچک در جهت مخالف آن (ولی هم جهت با بخش دوم) رخ می دهد (بخش چهارم). چهارمین بخش هرگز نباید کل بخش سوم را بازگشت نماید.
۶ – بخش پنجم تقریبا همیشه بلند تر از چهارمی است ، در خلاف این صورت حداقل باید ۳۸٫۲ % از بخش چهارم باشد (بر حسب قیمت). وقتی بخش پنجم کوچکتر از چهارمی است،آن بخش پنجم را اصطلاحا ناقص (Truncated) می نامیم.

نکته : اگر یکی از قوانین فوق رعایت نشده است ، رفتار تحت تحلیل بازار ، به طور پیش فرض ، باید دارای ماهیت کارکتیو باشد نه ایمپالس یا شاید گروه موج شما به اشتباه تجمیع شده است. در این حالت نیازی به بررسی قوانین دیگر برای صحت یک موج ایمپالس نیست.

خاتمه الگوهای الیوتی و پیوت های ماژور

بر خلاف دروس تحلیل تکنیکال که پیوت های ماژور اهمیت بسیار زیادی دارند ، در الیوت پیوت های ماژور می توانند انتهای الگوهای الیوت باشند و می توانند نباشند!
اغلب الگوهای الیوتی ، به خصوص اگر الگوها ، روندهای بزرگ را خاتمه بخشند معمولا روی پیوت های ماژور تمام نمی شوند .اگر به اجمال علت این اتفاق را بخواهم بازگو کنم باید به کاهش شتاب حرکت در انتهای روندها اشاره کنم.
این دید غلط در اکثر الیوت کاران سنتی باعث می شود شروع شمارش را از نقطه ی اشتباهی آغاز کنند چرا که فکر می کنند کف مهم در الیوت حتما پایین ترین کف یا سقف مهم در الیوت لزوما بالاترین سقف می باشد.

این امر مهمترین اشتباه رایج الیوت کاران سنتی است که باعث می شود به خاطر شروع شمارش از یک نقطه ی اشتباه (معمولا پیوت ماژور) ، کل شمارش آنها غلط از آب در آید.

به دو شکل زیر توجه کنید که تکمیل کننده ی نکته ی بالاست :

                                       

برای اینکه بتوانیم نقطه ی شروع شمارش را به درستی انتخاب کنیم باید مجموعه ای از قوانین را مد نظر قرار بدهیم که به تعدادی از آنها اشاره می کنیم :

۱- الگوهایی که موجب کاهش شتاب می شوند را مد نظر قرار دهیم.

۲- الگوهای کوچک از پایین ترین درجه ی ممکن را بتوانیم به درستی تشخیص دهیم چرا که الگوهای بلند مدت از تجمیع همین الگوها حاصل می شود.

۳- قوانین منطق را در خاتمه و شروع الگوها مد نظر قرار بدهیم.

۴- به قوانین کانال کشی الگوها توجه کنیم.

منظور از WXY و WXYXZ چیست؟

در نکات کاربردی قبلی تمامی کارکشن های مجاز الیوت را دسته بندی کردم و هیچ کارکشن دیگری وجود ندارد که در آن دسته بندی جای نگیرد. در این متن قصد دارم به یکی از رایج ترین اشتباهات الیوت کاران ارتودوکس (سنتی) بپردازم :
برای نام گذاری امواج کارکشن ها از حروف انگلیسی نظیر a و b و c و … استفاده می کنیم که به این لیبل ها ، لیبل پیشرفت گفته می شود.
برای ترکیبات کامپلکس غیر استاندارد از لیبل خاصی استفاده نمی کنیم و برای مثال یک ترکیب دو گانه با فرمت زیگزاگ+ مثلث را به صورت a-b-c ++ x ++ a-b-c-d-e نام گذاری می کنیم. در نئوویو این لیبل گذاری بسیار فنی تر انجام می شود و دوگانه ی مذکور را به صورت زیر نمایش می دهیم :

:۵-:F3-:s5++x:c3++:F3-:c3-:c3-:sL3-:L3

پس از پریچر که به ترکیبات دو گانه و سه گانه به صورت بسیار اجمالی اشاره کرد ، رابرت بالان از جمله کسانی بود که در زمان خود علاوه بر اینکه برخی از ترکیبات دو گانه و سه گانه تشریح کرد (که در جای خود بسیار عالی بود) ، برای دو گانه ها و سه گانه ها نیز از نام گذاری خاصی استفاده کرد.
بالان همه ی ترکیبات دوگانه را به صورت WXY و همه ی ترکیبات سه گانه را به صورت WXYXZ نام گذاری کرد. طبق توضیحاتی که در مورد کارکشن ها دادم ، حروف W و Y و Z هر کدام به تنهایی یک کارکشن استاندارد ساده یا استاندارد کامپلکس می باشد. توجه داشته باشید به هیچ عنوان W و Y و Z نمی توانند یک کارکشن کامپلکس غیر استاندارد باشند چرا که در این صورت ترکیب حاصل هیچ کارکشن مجاز الیوت را تشکیل نمی دهد!
متاسفانه بسیاری از الیوت کاران ارتودوکس به دلیل عدم شناخت کارکشن ها با سرعت زیادی W و Y و Z را روی پیوت های اصلی یک کارکشنی که نمی دانند چیست! نصب می کنند و سپس به اشتباه هر WXY یا WXYXZ را یک W بزرگتر یا یک Y بزرگتر و … در نظر می گیرند و تا روند بر نگردد این کار ادامه دارد! و هیچ وقت از خود سوال نمی کنند با این کار آیا هیچ کدام از الگوهای مجاز الیوت تشکیل می شود یا خیر!؟
بنابراین هر ترکیب دو گانه WXY یا سه گانه WXYXZ اگر بخواهد جزو ترکیب بزرگتری بشود ، صرفا می تواند موج a یا موج b یا موج c ( به جز موج c از فلت و زیگزاگ) یا موج d یا هر موج کارکشن دیگری از یک ترکیب بزرگتر باشد.

نکته ای در مورد x موج :

یک ایکس موج یک کارکشن ( از هر نوعی ) است پس در سیستم بالان یک ایکس موج اگر بخواهد پیچیده شود می تواند یک WXY یا WXYXZ باشد.

بنابراین لازمه ی استفاده از لیبل های WXY و WXYXZ شناخت کارکشن های استاندارد و غیر استاندارد است نه این که روی هر موجی که نمی دانستیم چه الگویی است ، به خاطر عدم فهم آنها ، با سهل انگاری این لیبل ها را نصب کنیم.